تبلیغات
طهران جوان | سرگرمی تفریحی - مطالب حکایت و داستان پندآموز

تبلیغات
بازی Pro Evolution Soccer 2013
منوی اصلی
موضوعات مطالب
عکس جالب و دیدنی
عکس مکان های دیدنی
عکس بازیگران مرد
عکس بازیگران زن
عکس زیبای عاشقانه
عکس متحرک و گرافیکی
عکس ماشین و موتور
عکس طبیعت و حیوانات
عکس ورزشی
عکس مذهبی
عکس گوناگون
مدل لباس و فشن
مدل های طراحی دکوراسیون
سرگرمی
آیا میدانید ؟
مطالب جالب و خواندنی
رکوردهای گینس
تست روانشناسی
تست هوش IQ
آشنائی با شخصیت ها
حضرت على علیه السلام
کوروش کبیر
جهان پهلوان تختی
محمد علی کلی
دانلود کلیپ جالب
دانلود آهنگ
دانلود کتاب دیجیتال
دانلود برنامه کامپیوتر
هوا و فضا
گوناگون
حوادث
اخبار جالب
اخبار ورزشی
درباره خودروها
ترفند موبایل
دانستنی ها
دانستنی های مذهبی
دانستنی های تغذیه
دانستنی های زندگی
دانستنی های قرآنی
دانستنی های پزشکی
دانستنی های زیبایی
دانستنی های کامپیوتر
دانستنی های موبایل
پرورش اندام
سینما و رسانه
حکایت و داستان پندآموز
اس ام اس عاشقانه
اس ام اس دلتنگی
اس ام اس فلسفی عرفانی
اس ام اس مناسبتی
اس ام اس خنده دار
اس ام اس جالب و سرکاری
لینکستان
دوستان
همکاری در فروش
آمار واقعی وبلگت
  • افراد آنلاین : نفر
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • امروز :

  • تاریخ تولد وبلاگ : 1389.11.14
    Free Page Rank Tool
  • تبلیغات
    پکیج طلایی  تمامی طرحهای توجیهی و آموزش 460 شغل
    جستجو کنید
    لینکستان

    امکانات
    نظر سنجی
    از کجااومدی تو وبلاگم ؟





    آرشیو مطالب
    دوستان
    دستبند سرامیکی متولدین فروردین ماه
    داستان آموزنده ثروتمندتر از بیل گیتس ،طهران جوان ،حکایت جدید و جالب ،اندرز ،پند ،داستان جالب ،بیل گیتس ،

    از بیل گیتس پرسیدند: از تو ثروتمند تر هم هست؟

    گفت: بله فقط یک نفر.

    - چه کسی؟

    - سالها پیش زمانی که از اداره اخراج شدم و به تازگی اندیشه‌های خود و در
    حقیقت به طراحی مایکروسافت می اندیشیدم، روزی در فرودگاهی در نیویورک بودم
    که قبل از پرواز چشمم به نشریه ها و روزنامه ها افتاد. از تیتر یک روزنامه
    خیلی خوشم اومد، دست کردم توی جیبم که روزنامه رو بخرم دیدم که پول خرد
    ندارم. خواستم منصرف بشم که دیدم یک پسر بچه سیاه پوست روزنامه فروش وقتی
    این نگاه پر توجه مرا دید گفت این روزنامه مال خودت؛ بخشیدمش؛ بردار برای خودت.

    گفتم: آخه من پول خرد ندارم!


    برای خواندن ادامه داستان اینجا کلیک کنید

    نویسنده: mohsen farhadi | تاریخ: دوشنبه 20 تیر 1390 موضوع: حکایت و داستان پندآموز , لینک ثابت نظر ها ()
    ازدواج با دختری کر و کور و شل ! ( داستان واقعی ) ،ازدواج با دختری کر و کور و شل ! ،ازدواج با دختری کر و کور و شل ،داستان واقعی ،داستان پند اموز ،پند ،اندرز ،طهران جوان ،داستان جالب ،داستان خواندنی ،مقدس اردبیلی ،محمد مقدس اردبیلی ،

    محمد1 پس از كارهای روزانه كنار نهر جوی آبی خسته و افتاده نشسته بود. از سپیده‌دم آن روز تا دم ظهر یكسره كار كرده بود. به پشت دراز كشیده بود و به ازدواج و آینده خود می‌اندیشید. چقدر علاقه داشت همه فرزندانش را خوب تربیت كند و آنها را جهت تحصیل علوم دینی و سربازی و خدمت‌گزاری امام زمان (ارواحنافداه)، به نجف اشرف بفرستد. خودش كه در این باره به آرزویش نرسیده بود. در فراز و نشیب زندگی، درس و بحث طلبگی را نیمه‌تمام گذاشته و از نجف به «نیار»2 برگشته بود.

    «عجب خیالاتی شدم، با این فقر و فلاكت چه كسی عقلش را از دست داده تا به من دختر بدهد؟! خوب درست است كه خدا روزی‌رسان و گشایش‌بخش است، اما من باید خیلی كار كنم. امسال شكر خدا، وضع زراعت و باغ و دام بد نبود، ولی...».

    از فكر و خیال كه فارغ شد، زود از جا برخاست. ترسید كه وقت نماز دیر شده باشد. لب جوی نشست تا آبی به سر و صورت خسته خود بزند كه سیب سرخ و درشتی از دورترها نظرش را جلب كرد: ...عجب سیبی! ...چقدر هم درشت! ...چقدر قشنگ و زیبا!


    برای خواندن ادامه داستان اینجا کلیک کنید

    نویسنده: mohsen farhadi | تاریخ: یکشنبه 15 خرداد 1390 موضوع: حکایت و داستان پندآموز , لینک ثابت نظر ها ()
    داستان زیبا از ابوریحان بیرونی و شاگردان ،داستان پند اموز ،پند ،اندرز ،حکایت ،حکایت زیبا ،حکایت زیبا از ابوریحان بیرونی و شاگردان ،طهران جوان ،حکایت پند اموز ،ابوریحان بیرونی ،دانشمند ،دانشمندان بزرگ ،حکایت و داستان پند اموز ،

    روزی ابوریحان درس به شاگردان می گفت کهخونریز و قاتلی پای به محل درس و بحث نهاد

    شاگردان با خشم به او می نگریستند و در دل هزار دشنام به او می دادند که چرا مزاحم آموختن

    آنها شده است .

    آن مرد رسوا روی به حکیم نموده چند سئوال ساده نمود و رفت …

    فردای آن روز، شاعری مدیحه سرای دربار، پای به محل درس گذارده تا سئوالی از حکیم بپرسد

    شاگردان به احترامش برخواستند و او را مشایعت نموده تا به پای صندلی استاد برسد.

    که دیدند از استاد خبری نیست هر طرف را نظر کردند اثری از استاد نبود …

    یکی از شاگردان که از آغاز چشمش به استاد بود و او را دنبال می نمود در میانه کوچه جلوی

    استاد را گرفته و پرسید : چگونه است دیروز آدمکشی به دیدارتان آمد پاسخ پرسش هایش را

    گفتید و امروز شاعر و نویسنده ایی سرشناس آمده ، محل درس را رها نمودید ؟!


    برای خواندن ادامه حکایت اینجا کلیک کنید

    نویسنده: mohsen farhadi | تاریخ: پنجشنبه 5 خرداد 1390 موضوع: حکایت و داستان پندآموز , لینک ثابت نظر ها ()
    چه میکنه صداقت… ،داستان ،حکایت ،پند ،داستان زیبای چه میکنه صداقت… ،صداقت ،داستان زیبا ،حکایت شنیدنی ،طهران جوان ،سرگرمی ،نفریحی ،داستان پند اموز ،راست گویی ،ملکه ،حکایت جالب ،شاهزاده ،قصر ،خدمتکار ،کاخ ،دختر ،

     

    دویست و پنجاه سال پیش از میلاد در چین باستان شاهزاده ای تصمیم به ازدواج گرفت. او با مرد خردمندی مشورت کرد و تصمیم گرفت که تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند تا از میان آنان دختری سزاوار را برگزیند. وقتی که خدمتکار پیر قصر ماجرا را شنید بشدت غمگین شد زیرا او می دانست که دخترش مخفیانه عاشق شاهزاده است.

    او این خبر را به دخترش داد. دخترش گفت که او هم به آن مهمانی خواهد رفت. مادر گفت: تو بختی نداری، نه ثروتمندی و نه خیلی زیبا. دختر جواب داد: می دانم هرگز مرا انتخاب نمی کند اما فرصتی است که دست کم برای یک بار هم که شده او را از نزدیک ببینم. روز موعود فرارسید و شاهزاده به دختران گفت: به هریک از شما دانه ای می دهم، کسی که بتواند در عرض شش ماه زیبا ترین گل را برای من بیاورد ملکه آینده چین می شود. آن دختر هم دانه را گرفت و در گلدانی کاشت. سه ماه گذشت و هیچ گلی سبز نشد. دختر با باغبانان بسیاری صحبت کرد و آنان راه گلکاری را به او آموختند. اما بی نتیجه بود و گلی نرویید. روز موعود فرا رسید دختر با گلدان خالیش منتظر ماند و دیگر دختران هر کدام با گل زیبایی به رنگ ها و شکل های مختلف در گلدانهای خود حاضر شدند. شاهزاده هر کدام از گلدانها را با دقت بررسی کرد و در پایان اعلام کرد که دختر خدمتکار، همسر آینده او خواهد بود. همه اعتراض کردند که شاهزاده کسی را انتخاب کرده که در گلدانش هیچ گلی سبز نشده است. شاهزاده گفت: این دختر تنها کسی است که گلی را به ثمر رسانده که او را سزاوار همسری امپراطور می کند؛

    گل صداقت …………

    زیرا چیزی که به شماها داده بودم دانه نبود بلکه سنگریزه بود. آیا امکان دارد گلی از سنگریزه بروید؟؟؟!!!!

    منبع:قندون



    نویسنده: mohsen farhadi | تاریخ: شنبه 24 اردیبهشت 1390 موضوع: حکایت و داستان پندآموز , لینک ثابت نظر ها ()
    پیغام رسان شوم ،پیغام رسان شوم! ،داستان زیبای پیغام رسان شوم ،حکایت پیغام رسان شوم ،پیغام ،خبر ،خبر رسان ،طهران جوان ،سرگرمی ،تفریحی ،پند ،اندرز ،داستان ،حکایت ،داستان زیبا ،پیغام رسان شوم!! ،

    مرد ثروتمندی مباشر خود را برای سرکشی اوضاع فرستاده بود. پس از مراجعه پرسید:
    - جرج ازخانه چه خبر؟
    - خبر خوشی ندارم قربان سگ شما مرد.
    - سگ بیچاره پس او مرد. چه چیر باعث مرگ اوشد؟
    - پرخوری قربان!
    - پرخوری؟ مگه چه غذایی به او دادید که تا این اندازه دوست داشت؟
    - گوشت اسب قربان و همین باعث مرگ او شد.
    - این همه گوشت اسب از کجا آوردید؟
    - همه اسب های پدرتان مردند قربان!
    - چه گفتی؟ همه آنها مردند؟
    - بله قربان همه آنها از کار زیادی مردند.
    - برای چه اینقدر کار کردند؟
    - برای اینکه آب بیاورند قربان!
    - گفتی آب؛ آب برای چه؟
    - برای انکه آتش را خاموش کنند قربان!
    - کدام آتش را؟
    - آه قربان! خانه پدر شما سوخت و خاکستر شد.
    - پس خانه پدرم سوخت! علت آتش سوزی چه بود؟
    - فکرمی کنم که شعله شمع باعث این کار شد قربان!

    - گفتی شمع؟ کدام شمع؟
    - شمع هایی که برای تشیع جنازه مادرتان استفاده شد قربان!
    - مادرم هم مرد؟
    - بله قربان. زن بیچاره پس از وقوع آن حادثه سرش را زمین گذاشت و دیگر بلند نشد قربان!
    - کدام حادثه؟
    - حادثه مرگ پدرتان قربان!
    - پدرم هم مرد؟
    - بله قربان مرد. بیچاره همین که آن خبر را شنید زندگی را بدرود گفت.
    - کدام خبر را ؟
    - خبرهای بدی قربان. بانک شما ورشکست شد. اعتبار شما از بین رفت و حالا
    بیش از یک سنت تو این دنیا ارزش ندارید. من جسارت کردم قربان خواستم خبرها را هرچه
    زودتر به شما اطلاع بدهم قربان!!!


    ادامه مطلب

    نویسنده: mohsen farhadi | تاریخ: سه شنبه 20 اردیبهشت 1390 موضوع: حکایت و داستان پندآموز , لینک ثابت نظر ها ()
    جهت مشاهده ادامه مطالب هر موضوع به صفحه بندی سایت مراجعه کنید
    صفحات دیگر
    تبلیغات 3
    خرید دستگاه تخم مرغ جادویی
    عناوین آخرین مطالب ارسالی